تبليغاتX
دیوونه های 20
سلام امشب چه شبی است.

به به یه خبر خوب اینکه کلبیجان ما هم قبول شد . فردا هم میرم خوش خواب جونمو ببینم. چقدر خوشحالم امشب تازه یکی از بهترین دوستامم قبول شده یعنی یه جورایی خواهریم واسه کلبیجان و خواهریم آرزوی موفقیت می کنم. د.وستان باییییییییییییییییییییی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22 توسط ..:: ملیجک ::..

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند..

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آنگونه که من می خواهم باشند..

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد..




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 7 توسط ..:: ملیجک ::..

راست میگن دنیا خسیسه واسه کمتر کسی خوب می نویسه

اصلن نمی دونم چرا امروز همش این جمله جلوی چشمم خوب واقعیته این دنیا واسه ما خوب ننوشت هرچند که خوب نبوده اما خوب بدم نبوده نباید ناشکر باشم

خدایا بخاطره همه ی چیزای خوبی که بهم دادی ازت سپلسگزارم و به خاطر چیزای بد که میتونست بتر از این باشه ازت ممنونم. خدایا خودت کمکم کن  آخه میگن خدا هیچ وقت بنده هاشو فراموش نمی کنه پس ازت می خوام منم فراموش نکنی و دستی که به سمتت دراز کردمو بگیری آخه من بهش نیاز دارم

                     خدایا بنده هاتو فراموش نکن و بهشون کمک کن تا ازت غافل نشن

                                           خدایا تنهام نذار




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام
خوبید؟خوش میگذره؟ نماز و روزه هاتون قبول.
بچه ها دیشب سحر یاد اون روزایی که دور هم افطار و سحری میخوردیم افتادم. یادتونه یک ساعت مونده به اذان صبح خداداد میکروفن رو میذاشت جلوی ضبطش و رادیو رو روشن میکرد و صداش رو تا آخر زیاد میکرد اونوقت پشت کوهی هم با جشمای بسته بلند میشه و هی به خداداد ... میگفت.اونوقت ما هم بیدار میشدیم و ظرفامون رو دستمون میگرفتیم و بازم با چشای بسته جلوی سلف صف میکشیدیم تا بهمون یه غذای بیمزه بدن. یا افطار که هممون دور یه سفره توی اتاقمون جمع میشدیم و با چیزایی که بچه ها از خونشون آورده بودن افطار میکردیم.

راستی یادتونه یه شب مهدکودکمون دست و دلباز شده بود و یه افطاری توپ که هممون از دیدنش شاخامون در اومده بود داد.منم یه کم ازتون فیلمبردری کردم با گوشیم و هنوز دارمش و هر وقت دلم براتون تنگ میشم میبینمش و حسرت میخورم که چرا قدر اون روزای خوب رو ندونستیم و آرزو میکنم برای یه بار هم که شده همون جوری دور هم جمع بشیم.به امید اون روز

خیلی دوستتتتتتتتتتتتتون دارم و  دلم براتون تنگ شده.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19 توسط ..:: خوش خواب ::..