تبليغاتX
دیوونه های 20
سلام به همه ی دیوونه ها

اول به این ملیجک بگم به خدا جواب اس ام اس رو دادن زیاد وقت نمیخواد حالا ۲۰ نشدی ۱۹

دوم هم به خوشخواب جونم تو که الگوی همه ی ما بودی از بس ماه بودی حالا چرا ناامیدی ؟

به خدا اون قدر وقت هست. مثلا ما که زودتر لیسانس میکیریم چه گلی به سرمون میزنیم.

دوستتون دارم . کی میشه دوباره همدیگرو ببینیم؟ دلم براتون یه ذره شده

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10 توسط ..:: خر خون ::..

امسال به خاطر فوت دو نفر از اقوام نزدیک زیاد به قبرستون یا بهشت زهرا یا وادی رحمت رفتم. موقع رفتن به همه قبرا نگاه میکنم. نوشته هاشون برام جالبه.رو هر کدوم یه چیزی نوشته شده.مثلن جوان ناکام..مادر عزیزمان..پدر گرامیمان..شهید(اینو خیلی دوست دارم)

برام خیلی جالبه بعد رفتن اینا همه ازشون تعریف می کنن و براشون گریه می کنن.اینو مطمئنم که بعد مرگ من همه خوشحال می شن.اگه هم کسی گریه کرد از خوشحالیشه که داره گریه می کنه.( گول ظاهرشو نخورینا).قرار نیست که چون عید و همه جشن میگیرن منم از شادی بگم .یه روزایی میشه باید از غم و مرگ گفت.دیگه بسه این همه شادی و جشن..

جدای از اینها چون تو ساله تولدم عدد ۷ بود دوست دارم که سالی بمیرم که عدد هفتو داشته باشه(خوب اینم از دیوونگیمه  ).اینم دوست دارم که رو سنگ قبرم اینارو بنویسن:

گور(قبر ) پشت کوهی مدیر دیوونه ها

تاریخ دیوونه شدن  ۷-۱۳

تاریخ دیوانه وار رفتن  ۷-۱۳

حلالم کن خواهشن

 

شما چی دوست دارین رو سنگ قبرتون بنویسن؟

امضا مدیر دیوونه ها




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19 توسط ..:: پشت کوهی ::..

سلام به همه دیوونه های عزیز و نازنین

امروز اومدم تا بگم که بالاخره جواب کنکور ما هم اومد و معلوم شد که ما هر کار کنیم ما رو دانشگاه راه نمیدن.آره من بازم قبول نشدم و تصمیم گرفتم که قید دانشگاه رو بزنم و خلاصه اینکه بیخیال درس و دانشگاه. 

ولی یه خبر خوبی که دارم اینه که دکی جون قبول شده با این رتبه ای که آورده انشاالله همون شهری که دوسال باهم بودیم مدرک کارشناسیش رو میگیره.ولی من و کلبیجان باید همچنان در حسرت بمونیم.

دوستتون دارم وخیلی دلم براتون تنگ شده.

به امید اینکه هرچه زودتر دورهم جمع بشیم و ببینمتون.




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17 توسط ..:: خوش خواب ::..

به خدا از روی همتون خصوصا خوش خواب و مدیر جونمون شرمنده ام . واقعا وقت اومدن و مطلب گذاشتن نبود . خودتون که در جریانید . ایشاللله جبران میکنم . بازم شرمنده . ایشاللله بقیه هم مثل من توبه کنن و به راه راست هدایت بشن و تو همون راه یه سری به وبلاگ بزنن . با آرزوی بر آورده شدن دعای تمام بندگان گناهکار و موفقیت همتون.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 16 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام به همه دیوونه ها
تهرانو گلبارون کنین که دارم میام 
پشت کوهی عزیزتون امروز از پشت کوه حرکت می کنه و فردا صبح می رسه.
مرسی از خوشحالیتون دارم .    
واما فردا صبح که رسیدم راه آهن قراره یه برنامه به مناسبت ورود من بر گذار بشه.
احمد آقا که خودش مسئول اجرا و سخنرانیه.
فتاح عزیز هم گفته که تو این مدت خودم هر جا که خواستی می رسونمت. اول صبح پله برقی ها رو گلبارون می کنن اونم گل داوودی..... سرود مهد کودک آلاله رو ملیجک می خونه. خوش خواب و نن جون  هم باهاش همکاری می کنن 

بعد هم خودم به افتخار دیوونه ها آهنگ خودمون رو می خونم. ولی چون 3تا از دیوونه ها هستن فقط یه بار می خونیم  
از اونجا هم مستقیم می رم خونه احمد آقا .بچه ها اصرار نکین. خیلی خواهش و التماس کرد که برم خونه اونا. منم دل نازک و حساس قبول کردم.
فردا منتظرتونم تو راه آهن پذیرایی هم داریم.

در ضمن آحمد عزیز گفته که به میمنت ورودت 3 تا پشه می کشم اونم جلو همه تا بهشون ثابت بشه.شما هم اگه می خواین کم نیارین پشه کش از خونتون بیارین.تازه گفته اگه بخوای اونجا خود کشی هم می کنم  

برنامه که تموم شد با فتاح می رم خونه. خداحافظ راه آهن 

امضا مدیر دیوونه ها




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12 توسط ..:: پشت کوهی ::..

27 سال پیش منطقه سوسنگرد نزدیکی روستای فرسیه وقتی می خواستی مردم بی گناه روستا رو نجات بدی .وقتی می خواستی آتش رو خاموش کنی تا به انبار مهمات نرسه .خودت رو فقط با یه خمپاره زدن نذاشتن تولد 25 سالگیت رو دوباره جشن بگیری ...تو مردم فرسیه و همرزماتو نجات دادی ولی خودتو نه .برای همین هم رفته بودی که با دشمن بجنگی.جنگیدی و به تنها آرزوت هم رسیدی...

هنوز بعد این همه سال وقتی تو خونه میگیم عمو چشمای بابا پر میشه . هنوزمادربزرگ  نتونسته بره تو اتاقت .هنوز دست به وسایلت نزده.صدها عمو و بابا به خاطر من و تو و بقیه رفتن تا ما الان راحت زندگی کنیم . به خاطر آزادی رفتن .نمیدونم این آزادی که همه دارن رو اونا می خواستن یا آزادی از نظر اونا چیز دیگه بود.

جمعه که رفته بودم کوه 2تا پسرو دیدم که داشتن با هم حال می کردن .این برای اون 2تا یعنی آزادی.ولی نه اون آزادی که عمو ها و بابا می خواستن داشته باشیم.اگه زنده بودن چه کار می کردن؟

گر نگویم حرفهایم قلب من داغون شود

تا به کی ساکت بمانم عاجزان دلخون شود

الوداع گویم وداع با مادرم چون بی درنگ

تا نمایم عرصه را بر دشمن خونخوار تنگ

آستین بالا کشم تا مشت بندم سوی جنگ

ناله افتد بر زمین تا خون بگرید کوه و سنگ

 

روحشان شاد

امضا مدیر دیوونه ها




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13 توسط ..:: پشت کوهی ::..