تبليغاتX
دیوونه های 20
سلام  به همه ی دیوونه ها

چطورین؟

چه میکنین با تابستون؟

من که بالاخره این امتحانای لعنتی رو تموم کردم و راحت شدم فقط دعا کنین قبول شم.

روزای خوبی داشته باشین.

خیلی دوستتون دارم.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11 توسط ..:: خر خون ::..

سلام بروبچ خوبید ؟خوشید ؟ در سلامتی کامل به سر می برید .

پست های قشنگ خوش خواب همیشه دل من و البته همه ی دیوونه ها رو هوایی می کنه . همش دعا دعا می کنم که زودتر تابستون تموم شه آخه اگه خدا جورش کنه و بچه ها هم همت کنن توی مهر یا آبان ایشالله دیوونه ها و چند تا از دوستاشون که دستکمی از دیوونه ها ندارن دوباره دور هم جمع شن و یاد خاطراتشون رو باهم زنده کنن.

خوب و خوش باشید و برای منم دعا کنید .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 0 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام چطورید؟

بچه ها جونم بازم دلم هوای دور هم بودن هامون کرد.راستش داشتم آلبالو می خوردم که به یاد اون آلبالو چینی های یواشکی مون افتادم.یادش بخیر تا یه کم هوا تاریک میشد میرفتیم آلبالو چینی.آخیش یاد، گاری آوردن های شنل قرمزی و کشیک دادن های خرخون و از درخت بالا رفتن های خودم و وروجک افتادم.اولاش که میخواستیم بریم آلبالو چینی فقط من و ملیجک و نن جون و کلبیجان میرفتیم هیچ کس ما رو همراهی نمیکرد ولی بعدش همگی میرفتیم.راستی یادش بخیر وروجک چه ترشی آلبالو هایی برامون از خونه میاورد،مثلا میاورد که با غذا بخوریم ولی هنوز یه ساعت از اومدنش نگذشته بود تموم میشد(دست خودش و مامانش درد نکنه).خداییش اون آلبالوهایی که خودمون میچیدیم خیلی خوشمزه بود درسته که بعضی وقتا بیشترشون کال بودن (چون اون جا چراغی روشن نبود تا رسیده هاش رو بچینیم)ولی باز هم خیلی میچسبید.یادتون میاد از اون ور حیات هم روزایی که دانشگاه (مهدکودک)تعطیل بود میرفتیم و شاه توت میچیدیم؟تا حمدی با چوبش میومد همگی در میرفتیم و اون هم میومد و داد و بیداد میکرد،آخه درخته توی خونه همسایه بغلی بود چند تا شاخه اش اومده بود تو حیاط ما. خداییش چقدر خوش میگذشت و قدرش نمیدونستیم. توی این چند مدت هم هر وقت یه دوچرخه میبینم یاد دکی میفتم که تا یه کم هوا خوب میشد هوس دوچرخه سواری میکرد ولی هیچ وقت نتونست به این آرزوش حداقل تو  اونجا برسه.

راستی بچه ها هفته دیگه من و دکی و کلبیجان کنکور داریم.برامون دعا کنید که یه جای خوب قبول بشیم.

بازهم به من که با اینکه کنکور دارم میام و یه یادی از شما و خاطراتمون میکنم ولی شماها که رفتید و این وب رو فراموش کردید.هر جا هستید خوب وخوش باشید.

بازهم مثل همیشه دوستون دارم.




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10 توسط ..:: خوش خواب ::..

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی،

ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.

گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.

گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.

گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش  که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.

گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.

مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.

میلاد دخت پیامبر و روز مادر بر همه مادران مبارک.

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10 توسط ..:: خوش خواب ::..

سلام بچه ها.خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ از ما خبری نمیگیرید خوش میگذره؟

دیروز جاتون خالی که نه، جای دشمنتون خالی! زدم به دیوونگی و سیستم رو روشن کردم و هر چی آهنگ توش بود گوش دادم. قاطی قاطی. گوگوش، داریوش، فرهاد، فریدون، سیمین، مرضیه، دلکش، ویگن، عارف ، باخ، شوپن، لئونارد کوهن، تتو،پینک فلوید، بنیامین، نامجو .............. خلاصه از هر دری گوشیدم. دیگه داشتم حسابی قات میزدم. مخصوصا وقتی بنیامین گوش کردم یاد تمام ترم 2 افتادم. صبح با صدای بنیامین بیدار میشدیم و همسایه گله میکرد که چه خبره؟!! به جای همتون بالا و پایین پریدم. جاتون خیلی خالی بود خیلی خالی .

یادش بخیر. وقتی من میخواستم سی دی خودم رو بذارم و شما میگفتین ما نیستیم گوش کن. بعد شبا از مینای همسایه گوشی میگرفتم و گوش میکردم. البته بعضی وقتا دیگه رضایت میدادین با هم گوش میکردیم. راستی بچه ها، اون سی دی که باهاش فال میگرفتم دست کیه؟ دست هر کسی هست به یاد اون روزا واسه هممون یه فال بگیره. یادتون که نرفته.

کلبیجان که داره زندگیشو میکنه و زیاد ازش خبر نداریم. البته بعضی وقتا میزنگه و بی معرفت نیست. وروجک و شنل قرمزی هم که خوش به حالشونه. از ما 10 نفر فقط شما دو تا با همین. خوش بگذرونین به یاد اون روزا. ملیجک هم که سرش تو کتاباست و پروژه ها و دیگه خانم مهندسی دیگه.دکی جون هم که اصلا انگار نه انگار وبی هست و اتاق مجازی که بخواد یه سلام بکنه. انگار یه تلفن هم دم دستش نیست. دکی جون بد جوری از دستت شاکییم. ولی هر جا هستی خوب باشی. پشت کوهی هم که دیگه داره به درویشی میرسه و میشه: درویشی نان خشکی فرو برده در آب... خرخون  هم که حسابی توی درسا و کمک به همکلاسیهاست!! خوش خواب هم که سرش توی درساشه. بعد از من نوبت تواِها!! جوجو هم که خبری ازش نیست معلوم نیست در چه حاله. بچه ها دلم واستون یه ذره شده. مواظب خودتون باشین و هر جا هستین شاد و موفق باشین. خواهشا مواظب خودتون باشین  و اگر وقت کردین یادی از من نن جون هم بکنین.آدم تو پیری دلش رو به همین یاد کردنا خوش میکنه دیگه.

خب دیگه طومارم تموم شد! آزاد...




لينك ثابت نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 9 توسط ..:: نن جون ::..