تبليغاتX
دیوونه های 20
سلام دوستان غروب خبری شنیدم که دلم لرزید و بد جور گرفت . از دست دادن اون عزیز منو متاثر کرد چه رسد به خوشخواب عزیز که حضور اون بزرگوارو نزدیک خودش احساس می کرد. ما ها از مادر بزرگه خوش  خواب فقط شنیده بودیم اما واسه خوش خواب اون یه چیز دیگه بود یه نعمت یه رحمت یه لطف خداوندی و از دست دادنش تلخ و سخته . از خدا می خوام که صبر بده به خوش خواب عزیز چون می دونم که چه غمی الان  تو دلش خونه کرده .

خوش خواب جان تسلیت می گم و امیدوارم هر چی خاک ایشونه بقای عمر تو و خانوادت باشه .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23 توسط ..:: ملیجک ::..

دیوونه ها وقتی شنیدم دارین میاین به دیار قدیمی خیلی خوشحال شدم توروخدا دیگه زیرش نزنین  

راستی قبول شدن کلبیجان رو هم بهش تبریک می گم . مهندسا یاد بگیرین همگی تو این جوجستان مدرک گرفتیم به جز کلبیجان و خرخون . خرخون که از اول معلوم بود . خوب عزیزان منتظرم .

دوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستون دارم فراوان




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 18 توسط ..:: وروجک ::..

سلام امشب چه شبی است.

به به یه خبر خوب اینکه کلبیجان ما هم قبول شد . فردا هم میرم خوش خواب جونمو ببینم. چقدر خوشحالم امشب تازه یکی از بهترین دوستامم قبول شده یعنی یه جورایی خواهریم واسه کلبیجان و خواهریم آرزوی موفقیت می کنم. د.وستان باییییییییییییییییییییی




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 22 توسط ..:: ملیجک ::..

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند..

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آنگونه که من می خواهم باشند..

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد..




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 7 توسط ..:: ملیجک ::..

راست میگن دنیا خسیسه واسه کمتر کسی خوب می نویسه

اصلن نمی دونم چرا امروز همش این جمله جلوی چشمم خوب واقعیته این دنیا واسه ما خوب ننوشت هرچند که خوب نبوده اما خوب بدم نبوده نباید ناشکر باشم

خدایا بخاطره همه ی چیزای خوبی که بهم دادی ازت سپلسگزارم و به خاطر چیزای بد که میتونست بتر از این باشه ازت ممنونم. خدایا خودت کمکم کن  آخه میگن خدا هیچ وقت بنده هاشو فراموش نمی کنه پس ازت می خوام منم فراموش نکنی و دستی که به سمتت دراز کردمو بگیری آخه من بهش نیاز دارم

                     خدایا بنده هاتو فراموش نکن و بهشون کمک کن تا ازت غافل نشن

                                           خدایا تنهام نذار




لينك ثابت نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام
خوبید؟خوش میگذره؟ نماز و روزه هاتون قبول.
بچه ها دیشب سحر یاد اون روزایی که دور هم افطار و سحری میخوردیم افتادم. یادتونه یک ساعت مونده به اذان صبح خداداد میکروفن رو میذاشت جلوی ضبطش و رادیو رو روشن میکرد و صداش رو تا آخر زیاد میکرد اونوقت پشت کوهی هم با جشمای بسته بلند میشه و هی به خداداد ... میگفت.اونوقت ما هم بیدار میشدیم و ظرفامون رو دستمون میگرفتیم و بازم با چشای بسته جلوی سلف صف میکشیدیم تا بهمون یه غذای بیمزه بدن. یا افطار که هممون دور یه سفره توی اتاقمون جمع میشدیم و با چیزایی که بچه ها از خونشون آورده بودن افطار میکردیم.

راستی یادتونه یه شب مهدکودکمون دست و دلباز شده بود و یه افطاری توپ که هممون از دیدنش شاخامون در اومده بود داد.منم یه کم ازتون فیلمبردری کردم با گوشیم و هنوز دارمش و هر وقت دلم براتون تنگ میشم میبینمش و حسرت میخورم که چرا قدر اون روزای خوب رو ندونستیم و آرزو میکنم برای یه بار هم که شده همون جوری دور هم جمع بشیم.به امید اون روز

خیلی دوستتتتتتتتتتتتتون دارم و  دلم براتون تنگ شده.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19 توسط ..:: خوش خواب ::..

دستتون درد نکنه واقعا که آبروی هرچی دیوونست بردین آخه از شماها بعیده نمیاید که بگید ما عاقل شدیم مگه نبینمتون .دیگه دارم ازتون نا امید میشم. میخام از خدا بخوام که نزاره این دوستی ها  کمرنگ بشه و اون لحظه های قشنگ فراموش بشه . شما هم بخواهید شاید از این بنده ی گناه کارش نپذیره . بچه ها واسم دعا کنید که خیلی خیلی نیاز دارم بهش . موفق باشید و همیشه خنده رو لبتون باشه .



لينك ثابت نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11 توسط ..:: ملیجک ::..

ایشالله که همتون خوبید و مشکلی ندارید و یه خسته نباشیدم به مهندسای گلم خصوصا خرخون جون خودم البته ژشت کوهی که جای خودشو داره . راست میگه دیگه خرخون جونم خسته شدیم بس که اومدیم مکطلب تکراری دیدیم .دوستان من امروز امتحانام تموم شدو یه نفس راحت کشیدم .نمی دونید چه کیفی داره. راستی خرخون جونم ما که مهندس الکی هستیم اما تو دیگه راستی راستی مهندس شدیا.

خوب دوستان فعلن ما رفتیم البته زودی برمی گردم شما هم بیایید باشه.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام بچه ها

خوبین؟

چی کار می کنین؟

حتما خانوم مهندسا مشغول امتحاناتن

راستی خوشخواب جونم خیلی شرمنده ات شدم که نتونستم برات ترجمه پیدا کنم.

هرچی هم اس ام اس دادم نرسید. به هر حال شرمنده

حالا درسته مهندس شدین چی میشه یه سر به وبلاگ بزنین.

هر دفعه میام همون مطلب قبلی

خیلی خیلی دوستتون دارم

 

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 19 توسط ..:: خر خون ::..

سلام بچه ها دیگه نمیتونم ساکت بشینم

نمیدونم چقدر از اخبار این روزا اطلاع دارید

ولی بچه ها اینجا دیگه آخرشه. نمیدونم توی شهر شماها چه خبره. یا اصلا دنبال این اتفاقات هستید یا نه.

ولی دیگه کم کم آدم خفه میشه. وقتی به تو نگاه میکنن انگار دارن به یه تیکه گوشت نگاه میکنن که هر آن حاضرن تیکه تیکه اش کنن.

خیلی کثیفن. خیلی زذلن. اصلا نمیدونم اسمشون رو چی میشه گذاشت. بچه ها فقط دعا کنید

 پیروزی با ماست.

http://galeri-2ghatreh.blogfa.com/




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 23 توسط ..:: نن جون ::..

من:آه، سلام عزیزم نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده اگر اشتباه نکنم دو دقیقه می شود که با هم قهریم .آه چه می شد این دو دقیقه ،دو قرن می شد. آه دیگر نمی توانم بنویسم اشک در چشمان تو جمع شده.

خداحافظ BYE

ملیجک: جمع کن این سوسول بازی هارو اه....

من: آه خیلی بی احساسی کاش دو قرن طول بکشد عزیزم آه دیگر نمی توانی دوری مرا تحمل کنی باشد قبول می کنم میام خیابان بهار عزیزم برو خوش باش که من قبول کردم


ملیجک: تو بی خود قبول کردی خیابان بهار هم نیا راستی اون اشک که گفتی تو چشای عمه ات جمع شده، شناسنامه یادت نره برو به....

من:آه باشه می رم خیابان سرخرگ قلبم تا در خون غوطه ور شوم و بعد بیام بیرون تو هم هی منت کشی کنی راستی شمارمو خواسته بودی .......091 فقط مزاحم نشی تا ساعت 7:20 کلاس دارم بعد اون زنگ بزن ID هم نمی دم اصرا و خواهش نکن من ID نمی دم.BYE خداحافظی یادت نره عزیزم آه

ملیجک: از من میشنوی خیابان سرخرگ نرم چون بعدش خیلی چندش می شی تازه لباس نداری بری حموم شمارت رو هم نگه دار برای خودت ID رو برات می نویسم اگر خواستی منت بکشی برام میل بذار ............عزیزم...

من: آه، می خوای من بهت میل بزنم ID منو برداری ولی من میل نمی زنم محض اطلاع بهت می دم www.yahoo.com خواستی بزن عزیزم

ملیجک: تو خیلی با کلاس بودی و من خبر نداشتم از ایدیت فهمیدم خواهش می کنم مرا ببخش عزیزم فدات شوم لبانت چه رنگیه؟

من: فکر کردی من به این زودی رنگ لبامو می گم ولی می گم صورتی مایل به سبز است چشمام هم توسی هست. رنگ مانتو چه رنگیه؟

ملیجک: رنگ مانتوم بنفش مایل به رنگ گوه ، لبامم آبی آسمانی مایل به نارنجی ، رنگ چشمامم سبز مایل سفید .راستی خیلی نازی!!!!!

من:تو هم نازی. عزیزم کلاس تموم شد.



امضا مدیر دیوونه ها




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 10 توسط ..:: پشت کوهی ::..

سلام دیوونه ها

خوبین؟

چه خبرا؟

ای بابا از بس این ‌‌بلاگفا بالا نمیاد اعصابم خورد شد.

فکر نکنین ما اینترنتمون تموم شده . اتفاقا صبح تا شب تو اینترنتم ولی از دست این بلاگفا

چه خبرا؟

خوب همه رفتین دنبال کار و زندگی تون. بالاخره همتون مهندس شدین دیگه

یه سر هم به وبلاگ بزنین بد نمیشه . بازم باید صدامو بالا ببرم. مثل اون موقع ها که نمیذاشتین بخوابم و عصبانی میشدم.

دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده.

حتما برام دعا کنین

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12 توسط ..:: خر خون ::..

~ FRIENDS ~

As we walk our path of life,
We meet people everyday.
Most are simply met by chance.
But, some are sent our way.
 
These become special friends
Whose bond we can't explain;

The ones who understand us
And share our joy and pain.

Their love contains no boundaries.
So, even we are apart.
Their presence enhances us
With a warmth felt in the heart.

This love becomes a passageway,
When even the miles disappear.
And so, these friends, God sends our way,
Remain forever near.



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21 توسط ..:: ملیجک ::..

سلام به همه دیوونه ها

چشم همه روشن که من پشت کوهی مدیر دیوونه ها دوباره به این دیوونه خونه به ظاهر سوت وکور اومدم و همه جا رو روشن و منور کردم بزن دستووووووووووووووو الان همتون این طوری شدین   که چی پشت کوهی بعد چند ماه و اندی به دیوونه خونه سر زد........

خوب اول از همه از حالم بگم که تو این مدت هم دیوونه بودم فکر نکین که این طوری بودم  می دونین که پشت کوه بودن این مشکلات رو هم داره. اصلن من چرا فقط خودمو میگم؟ها؟پس شماها کدوم دیوونه خونه بودین؟     فقط دعا کنین دستم بهتون نرسه وگرنه میدونم چیکارتون کنم....     

بازم به معرفت اونایی که میگفتن ما اصلن دلتنگ نمیشی من نمی دونم این ملیجک کجاست که اصلن حالی از جلالش نمیگیره     باشه ملیجک یه وقت فکر نمیکنه دل من از پلاستیکه زود آب میشه    اه حالم بهم خورد  

بیشتر از این خرابکاری نکردم برم خیلی دوستون دارم حال بقیه رو هم بعدن میگیرم فعلن اینو بگیرین        

امضا مدیر دیوونه ها  




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11 توسط ..:: پشت کوهی ::..

دکی جون تولدت خیلی خیلی خیلی مبارک

دکی عزیز می بینی اون موقعه ها تولدا صفایی داشت انقدر تبریکا زیاد بود که آدم وقت کم می اورد بخونتشون . تولدت رو از طرفه هممون زیاد زیاد زیاد تیریک میگم ایشالله تولد ۱۲۰ سالگیت .

البته اگه بیای و بخونی (ایشالله که میای )

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 17 توسط ..:: ملیجک ::..